ورواره

(وَ رِ) (اِ.) فرواره ؛ بالاخانه، خانه تابستانی.

    وروجک

    (جَ) (اِ.) (عا.) صفتی است برای کودکان ؛ بازی گوش، شیطان.

      ورودی

      (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.) منسوب به ورود، آن چه مخصوص و مربوط به ورود و دخول کسان در جایی باشد: در ورودی، امتحانات ورودی.

        ورودیه

        (وُ یِّ) [ ازع. ] (اِ.) حق وجهی که بابت داخل شدن در جایی پرداخت می‌شود، حق الورود.

          ورور

          (وِ وِ) (شب جم.) تندتند حرف زدن، وراجی کردن.

            وروغ

            (~.) (اِ.) تیرگی، کدورت ؛ مق. فروغ.

              وروور

              (وِ رُ وِ) (اِمر.) (عا.) تلقین، تکرار، پرحرفی. ضرب المثلی در مقام استهزا کردن تحصیل علم گویند.

                پیمایش به بالا