وستالیس

(وِ) [ فر. ] (اِ.) نام کاهنه معبد وستا. وظیفه این کاهنه‌ها روشن نگاه داشتن آتش مقدس بود و هرگاه آتش معبد در اثر اهمال یکی از این‌ها خاموش می‌شد او را زنده به گور می‌کردند. کاهنه‌های وستا مقامی ارجمند داشتند تا آنجا که اگر به محکومی مصادف می‌شدند و از او شفاعت می‌کردند حکومت روم آن محکوم را هر چند هم گناه وی عظیم بود می‌بخشید.

    وسخ

    (وَ سَ) [ ع. ] (اِ.) چرک، ریم. ج. اوساخ.

      وسد

      (وَ سَّ) (اِ.) بُسَُد، مرجان.

        وسط

        (وَ سَ) [ ع. ] (اِ.) میانه، میان، چیزی که نه خوب باشد و نه بد. ج. اوساط.

          وسطی

          (وُ طا) [ ع. ] (ص.) مؤنث اوسط ؛ میانی، میانه.

            وسع

            (وُ) [ ع. ]
            ۱- (اِ.) قدرت، توانایی.
            ۲- (اِ مص.) فراخی، گشایش.

              وسعت

              (وُ عَ) [ ع. وسعه ] (اِمص.)
              ۱- گشادگی، گشادی.
              ۲- فراخی، پهنه.

                وسق

                (وَ یا وِ) [ ع. ] (ار.)
                ۱- بار شتر.
                ۲- بار کشتی.
                ۳- واحدی معادل شصت (۶۰) صاع ؛ ج. اوساق، وسوق.

                  پیمایش به بالا