وسم

(وَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) داغ و نشان.
۲- (مص م.) داغ کردن، نشان کردن.

    وسمه

    (وَ مِ) [ ع. وسمه ] (اِ.) گیاهی است با برگ‌هایی شبیه برگ مورúد که پس از رسیدن سیاه می‌شود و از آن برای رنگ کردن ابرو استفاده می‌کردند.

      وسمه جوش

      (~.) [ ع – فا. ] (اِ.) ظرفی که وسمه را در آن می‌جوشانند.

        وسن

        (وَ سَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- خواب، چرت.
        ۲- نیاز، حاجت. ج. اوسان.

          وسه

          (وِ سِّ) (اِ.)
          ۱- چوبدستی.
          ۲- (کن.) آلت مرد، نره.

            وسواس

            (وَ) [ ع. ] (اِ.) اندیشه بد، القاء شیطانی. فکر یا عمل تردیدآمیز.

              پیمایش به بالا