(وَ) (حامص.) خوبی، خوشی، نیکویی.
(وَ دَ) (مص ل.) رقصیدن، رقاصی کردن.
(وَ کَ دَ) (مص ل.) وشکریدن ؛ کاری را به چالاکی و چابکی انجام دادن.
(وَ یا وِ کَ دِ) (ص فا.) ۱- چابک، کوشا. ۲- پیشکار، کارپرداز.
(و کَ) (اِ.) گوسفند نر، قوچ.
(وَ کَ لَ یا لِ) (اِ.) = وشگله: دانه انگوری که از خوشه جدا شده.
(وَ یا وِ) (ص.) مرد جلد و چابک و مجرب در کارها. بشکول و بژکول نیز گویند.
(وَ دَ) (مص ل.) نک. وشکردن.
(و) (اِ.) (عا.) نیشگون ؛ قسمت کوچکی از گوشت یا پوست بدن کسی را بین دو انگشت فشردن.
(وُ) (اِ.) بلدرچین.