وشم

(وَ) (مص م.) نقش و نگاری که بر اندام با سوزن آژده کرده و نیله بر آن پاشند، خالکوبی.

    وشمگیر

    (وُ یا وُ شُ) (ص فا.) صیدکننده وشم، صیاد بلدرچین.

      وشن

      (وَ شَ) (اِ.) آلودگی، آلایش.

        وشنگ

        (وَ شَ) (اِ.)
        ۱- میل آهنی که به وسیله آن دانه پنبه را از پنبه خارج کنند.
        ۲- میل حلاج.

          وشی

          (~.)
          ۱- (اِ.) دیبا، پارچه ابریشمی لطیف و رنگین.
          ۲- (ص.) سرخ.

            وشی

            (~.) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- نگار و نقش جامه از هر رنگ.
            ۲- جوهر شمشیر. ج. وشاء.

              پیمایش به بالا