ونگ

(وَ یا وِ) (ص.)
۱- تهی، خالی.
۲- تهی دست، درویش.

    ونگ زدن

    (~. زَ دَ) (مص ل.) (عا.)
    ۱- بانگ زدن، آواز دادن.
    ۲- داد و فریاد کردن (کودک مخصوصاً).
    ۳- گریستن توأم با داد و فریاد.

      ونگ ونگ کردن

      (~. ~. کَ دَ) (مص ل.) (عا.) آهسته و جویده جویده، با صدایی پست شبیه به گریه و ناله حرف زدن.

        وننگ

        (وَ نَ) (اِ.) ریسمانی که دو سر آن را بر دیوار و جز آن بندند و خوشه انگور را از آن بیاویزند.

          ونوس

          (وِ) [ فر. ] (اِ.)
          ۱- زهره، ناهید.
          ۲- رب النوع عشق در نزد یونانی‌ها.

            وه

            (وَ) (صت.) کلمه‌ای است دال بر: الف – تعجب، شگفتی. ب – تحسین، آفرین.

              وهاب

              (وَ هّ) [ ع. ] (ص.)
              ۱- بخشنده.
              ۲- یکی از نام‌های خدای تعالی.

                وهابی

                (~.) (اِ.) پیروان شیخ عبدالوهّاب، فرقه‌ای مذهبی که احکام قرآن را بنابر استنباط خود اجرا می‌کنند، بسیاری از شعائر مسلمانان را بدعت و ضلالت می‌دانند و نیز ساختن بُعقه‌های مجلل بر قبور ائمه و طواف و بوسیدن ضریح را روا نمی‌دانند.

                  وهاج

                  (وَ هّ) [ ع. ] (ص.) فروزان، درخشان.

                    پیمایش به بالا