وهب

(وَ هْ یا هَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) دادن بدون عوض، بخشیدن.
۲- (اِمص.) بخشش.

    وهده

    (وَ دِ) [ ع. وهده ] (اِ.) زمین پست و هموار. ج. وهاد.

      وهله

      (وَ لِ) [ ع. وهله ] (اِ.)
      ۱- نوبت، دفعه.
      ۲- اوُل هر چیز.

        وهم

        (وَ) [ ع. ]
        ۱- (اِ.) پندار، گمان.
        ۲- (مص ل.) تصوّر چیزی را کردن بدون قصد و اراده، به دل گذشتن.

          وهمناک

          (وَ) [ ع – فا. ] (ص.)
          ۱- بدگمان.
          ۲- ترسان.
          ۳- هولناک، مخوف.

            وهنگ

            (وِ هَ) (اِ.)
            ۱- هر یک از حلقه‌های چوبین یا از شاخه‌های درخت که در سر ریسمان بندند و موقع بستن بار سر ریسمان را از آن گذرانند و بدین وسیله بار را محکم کنند.
            ۲- رکاب چوبین.
            ۳- کمندی که به وسیله آن انسان یا حیوانی را گیرند.

              پیمایش به بالا