انتکاث

(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- برگشتن از حاجت خود به سوی دیگر.
۲- شکافتن.
۳- شکستن عهد، پاره شدن ریسمان.

    انتگرال

    (اَ تِ) [ فر. ] (اِ.) روشی در ریاضی برای جست و جوی تابع‌هایی که دیفرانسیل آن‌ها معلوم است.

      انتماء

      (اِ تِ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) خود را به کسی نسبت دادن.
      ۲- (اِمص.) منسوب شدن.

        انتهاء

        (اِ تِ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) به پایان آمدن، به نهایت رسیدن.
        ۲- بازایستادن از کاری.
        ۳- آگهی رسیدن.
        ۴- (اِ.) پایان، آخر.

          انتهاج

          (اِ تِ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) راه جستن، در راه روشن رفتن.
          ۲- (اِمص.) سلوک، روش.

            انتهاک

            (اِ تِ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) ترنجیده و لاغر ساختن تب.
            ۲- زشت و آلوده شدن.
            ۳- (مص م.) دریدن پرده ناموس کسی.

              Scroll to Top