اندر

(اَ دَ) [ په. ]
۱- (حراض.) در، تو، در میان.
۲- گاه به صورت پیشوند بر سر افعال می‌آید و معنی داخل شدن می‌دهد؛ اندر آمدن، اندر افتادن.

    اندراس

    (اِ دِ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) کهنه شدن، پاره پاره شدن.
    ۲- (اِمص.) کهنگی، پاره پاره شدگی.

      اندرز

      (اَ دَ) [ په. ] (اِ.)
      ۱- پند، نصیحت.
      ۲- وصیت.

        اندرگاه

        (اَ دَ) (اِمر.) پنج روزی که به آخر سال اضافه می‌کردند، خمسه مسترقه، پنجه دزدیده.

          اندرون

          (اَ دَ) [ په. ] (اِ. ق.)
          ۱- داخل، درون.
          ۲- باطن، ضمیر.
          ۳- حرمسرا.

            Scroll to Top