باشی

[ تر. ] (ص. اِ.) سرور، رئیس، سردسته، سردار.

    باطل

    (طِ) [ ع. ] (ص.) بیهوده، بی فایده. ج. اباطیل.

      باطن

      (طِ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- پنهان، درون چیزی. ج. بواطن.
      ۲- حقیقت، اصل.

        باع

        [ ع. ] (اِ.)
        ۱- اندازه دو دست که از هم گشوده باشد.
        ۲- فروشنده.

          باعرضه

          (عُ ض ِ) [ فا – ع. ] (ص.) دارای عرضه. مق. بی عرضه.

            باغ

            [ په. ] (اِ.) زمینی که دور آن را دیوار کشیده و در آن میوه یا گل کاشته شده‌است، بوستان. ؛ توی ~ نبودن کنایه از:
            ۱- متوجه اصل مطلب نبودن.
            ۲- پخته نبودن.

              پیمایش به بالا