بتفوز

(بَ) (اِ.)
۱- گرداگرد دهان انسان و حیوان.
۲- پوز، پوزه.

    بته

    (بُ تِّ) (اِ.) نک بوته. ؛ از زیر ~ درآمدن بی اصل و نسب بودن.

      بته جقه

      (~. جِ قُِ) [ فا – تر. ] (اِ.) نقشی زینتی شبیه سروی خمیده که بیشتر در صنعت قالی بافی، ترمه، زردوزی و مانند آن به کار می‌رود.

        بتو

        (بَ) (اِ.)
        ۱- قیف.
        ۲- گیره چوب یا ساقه گیاه.
        ۳- دسته هاون.
        ۴- هاون سنگی.
        ۵- سنگی که بر روی آن ادویه و چیزهای دیگر را سایند.

          بتو

          (بَ ت ُ) (اِ.)
          ۱- جایی که غالباً آفتاب در آن جا بتابد.
          ۲- مشرق.

            بتول

            (بَ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- کسی که از دنیا بریده و به خدا پیوسته و نیز از ازدواج خودداری کند.
            ۲- پارسا، پاکدامن، لقب حضرت فاطمه (ص) و حضرت مریم.

              بتون

              (بِ تُ) [ فر. ] (اِ.) از مصالح ساختمانی است که از شن و ماسه و سیمان و آب با اندازه‌های مختلف ساخته شود.

                بتون آرمه

                (~. مِ) (اِمر.) بتون مسلح، بتونی که در آن میله‌های آهنی گذارند تا استواری و مقاومت آن بیشتر گردد.

                  بتونه

                  (بَ نِ) [ ازع. ] (اِ.) = بتانه: خمیری چسبناک مرکب از گل سفید و روغن بزرک که برای پر کردن درزهای بین شیشه و قاب و همچنین آماده سازی سطح اجسام پیش از رنگ کردن به کار رود، زاماسکه، زامسقه.

                    پیمایش به بالا