بدشانس

(~.) (ص.) بداقبال، آن که اغلب حوادث ناگوار در زندگی اش رخ می‌دهد. مق. خوش شانس.

    بدع

    (بِ) [ ع. ] (ص.) تازه، نوآیین. ج. ابداع، بِدَع.

      بدعت

      (بِ عَ) [ ع. بدعه ] (اِ.) نوآوری، به ویژه رسم یا آیین تازه‌ای که مورد پذیرش قرار نگرفته یا مخالف سنت پذیرفته شده باشد.

        بدکاره

        (~. رِ) (ص مر.)
        ۱- آن که مرتکب کارهای بد شود، بدکردار.
        ۲- شریر، موذی.
        ۳- فاسق، زناکار، روسپی.

          پیمایش به بالا