بذی

(بَ) [ ع. ] (ص.) بی شرم، شوخی کن، ناسزاگو.

    بر

    (~.) [ ع. ] (ص.) نیکوکار، نکوکردار.

      بر

      (بِ رِّ) [ ع. ] (اِ.) نیکی، نیکوکاری.

        بر

        یخ نوشتن (بَ. یَ. نِ وِ تَ) (مص ل.) کنایه از: به هیچ شمردن، نابوده انگاشتن.

          بر

          (بُ)
          ۱- ریشه فعل «بریدن»
          ۲- عمل جدا کردن ورق‌های بازی.
          ۳- (ص فا.) در ترکیب به معنی «برنده» آید: چوب بر، آهن بر. ؛~خوردن جابه جا و در هم آمیخته شدن کارها یا ورق‌های بازی.

            بر

            (بَ رّ) [ ع. ] (اِ.) خشکی، دشت، بیابان.

              بر

              (بُ رّ) [ ع. ] (اِ.) گندم.

                بر

                (~.) [ په. ] (اِ.) بار درخت، میوه.

                  پیمایش به بالا