براری

(بَ) [ ع. ] (اِ.) جِ بری ؛ صحراها، خشکی‌ها.

    براز

    (بَ) (اِ.) گُوِه، تکه چوبی که هنگام شکافتن چوب دیگر، در میان شکاف می‌گذارند. گاز و بغاز هم گویند.

      براز

      (بُ) [ ع. ] (اِ.) سرگین، مدفوع آدمی.

        براعت

        (بَ عَ) [ ع. براعه ] (مص ل.) = برائت:
        ۱- برتری و کمال از حیث زیبایی و دانش.
        ۲- پاک شدن از عیب و تهمت.
        ۳- خلاص شدن از وام و دین.

          براعت استهلال

          (~ِ اِ تِ) [ ع. ] (اِمر.)آن است که شاعر یا نویسنده در ابتدای شعر یا نوشته خود، عباراتی را بیآورد که خواننده از همان آغاز دریابد که با چه نوعی از نوشته یا شعری سر و کار دارد.

            پیمایش به بالا