برره

(بَ رَ رَ یا رِ) (اِ.) [ ع. برره ] ؛ ج. بار؛ نیکوکاران، صالحان.

    برروشن

    (بَ رْ رَ وِ شْ)(ص.)مؤمن، گرونده. ج. برروشنان.

      برز

      (بَ) (اِ.)
      ۱- کار، عمل.
      ۲- کشت، زراعت.

        برز

        (بُ) (اِ.)
        ۱- بلندی.
        ۲- قد، قامت.
        ۳- شکوه، عظمت.

          برزخ

          (بَ زَ) [ ع. ]
          ۱- (اِ.) حایل بین دو چیز.
          ۲- حد فاصل میان بهشت و جهنم.
          ۳- (ص.) ناراحت، عصبانی، ناخشنود.

            برزدن

            (بَ. زَ دَ) (مص ل.)
            ۱- پهلو به پهلو زدن.
            ۲- برابری و همسری کردن.

              برزگر

              (بَ گَ) (ص فا.) زارع، کشاورز. برزیگر هم گویند.

                پیمایش به بالا