برغست

(بَ غَ) (اِ.) گیاهی است خودرو و بیابانی با گل‌های ریز و سفید مانند اسفناج که در پختن بعضی از خوراک‌ها بکار می‌رود. ورغست، بلغست، پژند و مچه و هنجمک هم گویند.

    برغندان

    (بَ غَ) (اِ.)
    ۱- جشن و مهمانی که در روزهای آخر ماه شعبان برپا کنند.
    ۲- شرابی که در روزهای آخر ماه شعبان می‌خوردند و تا اول شوال از نوشیدن آن پرهیز می‌کردند.

      برغول

      (بَ) (اِ.)
      ۱- گندم نیم کوفته.
      ۲- آشی که با گندم نیم کوفته درست کنند.

        برف

        (بَ) [ په. ] (اِ.) آب منجمد که به صورت بلورهایی به شکل منشور مسدس – القاعده متبلور می‌گردد و در فصل سرما از ابرها به زمین می‌بارد.

          برف پاک کن

          (بَ کُ) (اِفا. اِمر.) وسیله‌ای که روی شیشه اتومبیل قرار گرفته هنگام باریدن باران یا برف آن را به حرکت درآرند تا شیشه را پاک کند.

            پیمایش به بالا