برفزود
(بَ فُ) (ق.)بسیار، فراوان، بی شمار.
(بَ فَ) (اِ.)
۱- ورقه نازکی از برف که در یخچالها و دستگاههای سرد کننده ایجاد شود.
۲- نوعی بیماری که علامت آن غشای سفید رنگی است که مخاط زبان و دهان و حلق را میپوشاند، قلاع.
۳- نقطههای سفید یا نورانی متعدد بر صفحه تلویزیون یا رادار.
(بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- درخشش،
۲- الکتریسته.
۳- صاعقه.
۴- جر قهای که در اثر نزدیک شدن الکتریسته منفی و مثبت تولید شود.
۵- نوری که در اثر برخورد ابرها تولید شود.
۶- جریان الکتریستهای که برای مصارف خانگی و صنعتی عرضه میشود.
(بَ) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
۱- مربوط به برق.
۲- ویژگی آن چه با برق کار میکند.
۳- برق کار.
۴- (عا.) فوری، سریع.
(~.) (اِ.) نوعی پارچه ضخیم که در خراسان از پشم شتر یا کرک بز با دست بافند و از آن جامه زمستانی دوزند.