برشکستن

(بَ. ش ِ کَ تَ)
۱- (مص ل.) دوری کردن، روی برتافتن.
۲- (مص م.) شمردن، حساب کردن.

    برص

    (بَ رَ) [ ع. ] (اِ.) پیسی، پیسگی، کک و سفیدی که در بدن ظاهر شود.

      برصاء

      (بَ) [ ع. ] (ص.) مؤنث ابرص ؛ زنی که به بیماری پیسی دچار باشد.

        برطرف

        (بَ طَ رَ) [ فا – ع. ] (ص.) از میان رفته، ناپدید شده.

          برعکس

          (بَ عَ) [ فا – ع. ] (ق مر.) برخلاف، به عکس آن چه گفته شد.

            برغ

            (بَ) (اِ.) بندی باشد که از چوب و خاشاک و خاک و گل در برابر آب ببندند، سد، برغاب. ورغ و وارغ نیز گویند.

              پیمایش به بالا