بز خر

(~. خَ) (ص.) کسی که دنبال جنس ارزان و معامله‌های مناسب و پرسود می‌گردد.

    بزاخفش

    (بُ زِ اَ فَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) کنایه از: آدم ابلهی که برای تظاهر به فهمیدن کلام سرش را تکان می‌دهد.

      بزاز

      (بَ زّ) [ ع. ] (ص.) پارچه فروش، جامه – فروش.

        بزازی

        (~.) [ ع – فا. ]
        ۱- (حامص.) پارچه – فروشی.
        ۲- (اِ.) دکان پارچه فروشی.

          بزاق

          (بُ) [ ع. ] (اِ.) آب دهان، ترشحاتی که از غدد زیر زبانی ایجاد می‌شود.

            بزباش

            (بُ) (اِ.) نوعی آبگوشت که با گوشت بُز، حبوبات، سبزی و مواد دیگر درست کنند.

              بزداغ

              (بِ یا بُ) (اِ.) ابزاری که به وسیله آن زنگ آیینه، تیغ و مانند آن را بزدایند.

                پیمایش به بالا