بزغه

(بَ زَ غِ) (اِ.) چلپاسه، مارمولک.

    بزک

    (بَ زَ) (اِ.) زینت و آرایش، توالت.

      بزم

      (بَ) [ په. ] (اِ.) جشن و طرب و مهمانی.

        بزم آرا

        (ی) (~.) (ص فا.) آن که مجلس عیش و مهمانی را آرایش می‌کند، بزم آراینده.

          بزمرغ

          (بُ مُ) (اِمر.) پرنده‌ای از راسته دوندگان جزو تیره کازوآرها که وضع و شکل ظاهر آن کاملاً شبیه شترمرغ است ولی قد وی کمی از شترمرغ کوتاه تر و گردنش مخصوصاً از گردن شترمرغ قصیرتر است. ساق پای وی نیز از ساق پای شترمرغ کوتاه – تر می‌باشد.

            بزن

            (بِ زَ) (ص مر.)
            ۱- دلاور، شجاع.
            ۲- (فع.) دوم شخص مفرد امر حاضر از «زدن».

              پیمایش به بالا