بستار

(بِ) (ص. اِ.)
۱- سست، نااستوار.
۲- گرفتار، گرو.

    بستان

    (بُ)(اِ.)
    ۱- باغ.
    ۲- باغ میوه. ج. بساتین.

      بستر

      (بِ تَ) [ په. ] (اِ.)
      ۱- تُشک، جای خواب.
      ۲- پهنه، ساحت.
      ۳- زمینه و امکان برای کاری.
      ۴- پهنه‌ای که آب بر آن جریان دارد.

        بسترآهنگ

        (~. هَ) (اِ.)
        ۱- لحاف، نهالی.
        ۲- چادر شبی که بر روی بستر کشند.

          بستک

          (بُ تَ) (ص. اِ.)
          ۱- خادم، خدمتکار.
          ۲- چمچه کوچک.

            بستگی

            (بَ تِ) (حامص.)
            ۱- رابطه، ارتباط، پیوستگی.
            ۲- استواری و استحکام.
            ۳- عقد، بند، علاقه.

              بستن

              (بَ تَ) (مص م.)
              ۱- به بند کشیدن.
              ۲- منجمد کردن.
              ۳- نقاشی کردن.
              ۴- منجمد شدن.
              ۵- مغلوب کردن.
              ۶- نسبت دادن.

                پیمایش به بالا