بطریر

(بِ) [ ع. ] (ص.) مردم بی شرم زبان دراز منهمک در گمراهی.

    بطریق

    (بِ) [ معر. ] (ص. اِ.)۱ – فرمانده سپاهیان رومی.
    ۲- کشیش مسیحی. ج. بطارقه.

      بطش

      (بَ) [ ع. ] (مص ل.)
      ۱- سخت گرفتن.
      ۲- خشم راندن.
      ۳- با خشم حمله کردن.

        بطل

        (بَ طَ) [ ع. ] (ص.) پهلوان، دلیر، دلاور. ج. ابطال.

          بطلان

          (بُ) [ ع. ] (مص ل.)
          ۱- باطل شدن، تباه شدن.
          ۲- از کار افتادن.
          ۳- نادرستی، ناچیزی.

            بطن

            (بَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- شکم. ج. بطون.
            ۲- درون، میان.
            ۳- قبیله، طایفه کوچک.

              بطن

              (بَ طِ) (مص ل.) (ص.)
              ۱- مرد شکم پرست.
              ۲- مالدار.
              ۳- متکبر.

                پیمایش به بالا