بطین

(بِ) [ ع. ] (ص.) آن که شکمش بزرگ باشد، بزرگ شکم.

    بعث

    (بَ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- برانگیختن.
    ۲- فرستادن.
    ۳- زنده کردن مردگان.

      بعد

      (بَ) [ ع. ] (ق.)
      ۱- پس، سپس.
      ۲- به غیر از، به جز.
      ۳- پس از. ؛ ~ از نود و بوقی (عا.) پس از مدت‌های طولانی.

        بعد

        (بُ) [ ع. ] (اِ.)۱ – دوری.
        ۲- جدایی.
        ۳- طول، عرض وعمق یا ارتفاع جسم.
        ۴- رأی، حزم.

          بعداً

          (بَ دَ نْ) [ ع. ] (ق.) پس از زمان مورد اشاره، سپس.

            بعر

            (بَ) [ ع. ] (اِ.) پشک، پشکل، سرگین.

              بعض

              (بَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- پاره‌ای از چیزی.
              ۲- گروهی از مردم.

                بعضاً

                (بَ ضَ نْ) [ ع. ] (ق.)
                ۱- به طور ناقص یا جزیی.
                ۲- به طور اتفاقی.

                  پیمایش به بالا