بقیع

(بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جایی که در آن درختان گوناگون باشد.
۲- نام گورستانی در مدینه که آرامگاه بسیاری از نزدیکان پیامبر در آنجاست.

    بقیه

    (بَ یِّ) [ ع. بقیه ] (اِ.)
    ۱- به جا مانده، آن چه باقی مانده.
    ۲- دنباله، ادامه.

      بقیه السیف

      (بَ یَّ تُ سْ سَ) [ ع. ] (اِمر.)
      ۱- کسانی که از دَم تیغ دشمن جان به در برده‌اند.
      ۲- بازمانده، بجا مانده.

        بقیه الله

        (بَ یَّ تُ لْ لا) [ ع. ] (ص مر. اِمر.) باقی مانده خدا، باقی گذاشته خدا از چیزهای خوب و حلال.

          بک

          (بُ) (اِ.)
          ۱- نوعی کوزه دهن تنگ که گردنش کوتاه و شکمش پهن و گرد است، تنگ.
          ۲- نوعی غلیان سفالین، غلیان بک. غلیان بک: نوعی غلیان سفالی.

            بک

            (بِ) (اِ.) انگشت، زغال، زگال.

              بک

              (بَ) [ انگ. ] (اِ.) در فوتبال به بازیکنان مدافع گفته می‌شود که جلویِ دروازه بان و پشت سر بازی کنان دیگر قرار دارند.

                بک

                (بَ) (اِ.)
                ۱- قورباغه، وزغ.
                ۲- گریزگاه.
                ۳- جنگل، بیشه.
                ۴- دشت غیر مزروع.
                ۵- خیار دشتی.

                  بک هند

                  (بَ هَ) [ انگ. ] (اِ.) ضربه‌ای که به توپ با پشت راکت در بازی‌هایی چون تنیس و تنیس روی میز زده می‌شود.

                    بک ولک

                    (بُ کُ لُ) = پک و لک:
                    ۱- (ص.) ناهموار، درشت.
                    ۲- (اِ.) بی عقلی.
                    ۳- بی هنری.

                      پیمایش به بالا