بکلی

(بِ کُ لّ) [ فا – ع. ] (ق مر.) کلاً، تماماً.

    بکم

    (بُ) [ ع. ] (اِ.) جِ ابکم ؛ گنگان، لالان. ؛صم و ~کران و گنگان.

      بکور

      (بُ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) پگاه خاستن.
      ۲- بامداد رفتن.
      ۳- بامداد کردن.
      ۴- (ا ِمص.) پگاه خیزی، سحرخیزی.

        بگاه

        (بِ) (ق مر.)
        ۱- به وقت، به موقع.
        ۲- صبح زود، هنگام فجر.

          بگماز

          (بِ) (اِ.)
          ۱- شراب، باده.
          ۲- پیاله شراب.
          ۳- باده گساری.

            پیمایش به بالا