بلوا

(بَ) [ ع. بلوی ] (اِ.)
۱- شورش، آشوب.
۲- سرکشی.

    بلوچ

    (بَ) (اِ.)
    ۱- علامتی که بر تیزی طاق و ایوان نصب کنند.
    ۲- تاج خروس.
    ۳- صفحه نازکی که بر روی ساقه عمودی در جایی مرتفع آن را قرار دهند و آن به سهولت گردش می‌کند و معبر باد را نشان می‌دهد.
    ۴- پارچه گوشتی که بر ختنه گاه زنان می‌باشد و بریدن او سنت است.
    ۵- نام یکی از طوایف ایران ساکن بلوچستان.

      بلور

      (بُ یا بَ) [ معر. ] (اِ.)
      ۱- نوعی شیشه که از ترکیب سیلیکات دوپتاسیم و سیلیکات دوپلمب ساخته شود.
      ۲- کنایه از: شفاف.

        بلورجات

        (~.) [ معر. ] (اِ.) انواع ظرف‌ها و اشیاء ساخته شده از بلور و شیشه.

          بلورین

          (~.) [ معر – فا. ] (ص نسب.)
          ۱- منسوب به بلور، ساخته شده از بلور، بلوری.
          ۲- جلیدیه. ؛ دست ِ ~ دستی که مانند بلور صاف و شفاف است.

            بلوز

            (بُ) [ فر. ] (اِ.) پیراهن نیم تنه.

              بلوط

              (بَ) [ په. ] (اِ.) درختی است تناور با برگ‌های شکافدار و گل‌های دراز و آویخته و زردرنگ. میوه اش بیضی شکل است و درون آن د انه‌ای قرار دارد که هم آن را بریان کرده می‌خورند و هم از آرد آن نان می‌پزند. چوبش سخت و محکم است، از آن در نجاری و ساختن قایق استفاده می‌شود. در تنه و شاخه‌های این درخت ماده‌ای به نام مازو وجود دارد که از آن در طب و داروسازی و نیز ساختن مرکب استفاده می‌کنند.

                بلوغ

                (بُ) [ ع. ] (مص ل.)
                ۱- به سر رسیدن.
                ۲- رسیدن به سن رشد.
                ۳- رسیدگی.
                ۴- سن قانونی.

                  پیمایش به بالا