آسه
(~.) (اِ.)
۱- آس، آسیا.
۲- محور، سنگ آسیا.
(دَ) (مص ل.)
۱- آرمیدن، استراحت یافتن.
۲- سکون یافتن، آرام گرفتن.
۳- خوابیدن، خفتن.
۴- توقف کردن، درنگ کردن.
(دِ) (ص مف.)۱ – خستگی در کرده.
۲- آرام گرفته،
۳- فارغ.
۴- خوش، شادمان.
۵- تنبل، بی کاره.
۶- بی رنج، بی تعب.
۷- بهره مند.
[ په. ] (اِمر.)
۱- آسیاب.
۲- هر یک از دندانهای عقب دهان، که تعداد آنها ده عدد در هر فک میباشد.
۳- (اِخ) [ یو. ] بزرگ ترین و پرجمعیت ترین قاره دنیا.