بنیز

(بِ) (ق مر.)
۱- هرگز، حاشا.
۲- زود، به شتاب.
۳- ایضاً، نیز.

    بنیه

    (بُ یِّ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- توان، توانایی.
    ۲- ساخت.
    ۳- نهاد، آفرینش.

      به

      (~.) (اِ.) درختی است مانند درخت سیب که پشت برگ‌هایش کرک دار است. میوه اش زرد و خوشبو و کرکدار که در پاییز می‌رسد. میوه و تخم میوه اش برای سینه و ریه نافع است.

        به

        صرافت کاری افتادن (بِ. صِ فَ تِ اُ دَ) [ فا – ع. ] (مص ل.) به انجام کاری وسوسه شدن.

          به

          (بِ) (حراض.)
          ۱- به وسیله، توسط.
          ۲- سوگند، قَسم مانند: به خدا، به جان تو.
          ۳- به سویی، به طرف.
          ۴- برای، به خاطر.
          ۵- بر روی، بر.

            به

            (بِ) [ په. ] (ص.) خوب، نیک.

              پیمایش به بالا