بهاره

(بَ رِ) (اِمر.)
۱- کشت و زراعتی که در فصل بهار انجام می‌شود.
۲- شکوفه درخت به ویژه مرکبات.

    بهاریه

    (بَ یِّ) (اِ.) اشعاری که درباره فصل بهار گفته شود.

      بهاز

      (بِ) (اِ.) اسب نجیب و اصیل که برای جفت گیری آن را در میان گله اسب رها کنند.

        بهانه

        (بَ نِ) [ په. ] (اِ.)
        ۱- عذر نابجا.
        ۲- بازخواست.
        ۳- سبب، باعث.

          بهایم

          (بَ یِ) [ ع. بهائم ] (اِ.) جِ بهیمه ؛ چار – پایان، ستوران.

            بهایی

            (بَ) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
            ۱- منسوب به بهاء.
            ۲- پیرو آیین بهاء، پیروان میرزا حسینعلی نوری، معروف به بهاءالله که بعد از باب کار وی را دنبال کرد و کتب و رسالات بسیاری نوشت که مهمترین آنها کتاب ارض اقدس است.

              بهایی

              (~.) (ص نسب.) گرانبها، پرقیمت، فروشی، قابل سودا، نوعی پارچه بغدادی.

                بهبود

                (بِ) (مص مر.)
                ۱- خوب شدن، نیکو شدن.
                ۲- سلامت، تندرستی.

                  بهت

                  (بَ یا بُ) [ ع. ] (مص ل.)
                  ۱- سرگشته ماندن، خیره شدن.
                  ۲- عاجز شدن، درمانده گشتن.

                    پیمایش به بالا