بیدخشت

(خِ) (اِمر.) شکرکی که روی درخت بید بوجود می‌آید. از آن برای نرم کردن، سفید و شیرین کردن دارو استفاده می‌کنند.

    بیدر

    (بَ یا بِ یْ دَ) [ ع. ] (اِ.) خرمن (جو، گندم). خرمنگاه ؛ ج. بیادر.

      بیدستر

      (دَ تَ) (اِمر.) پستانداری از راسته جوندگان که نسبتاً بزرگ است با وزن بیست کیلوگرم و قد هفتادوپنج سانتیمتر، موهای بدنش زیباست و به همین مناسبت شکار می‌شود. سگ آبی.

        بیدق

        (دَ) [ معر. ] (اِ.)
        ۱- پیاده.
        ۲- یکی از مهره‌های شطرنج. ج. بیادق.
        ۳- راهنما در سفر.

          پیمایش به بالا