پادام

(اِمر.)
۱- دامی که از موی دم اسب برای گرفتن پرندگان درست می‌کنند.
۲- پرنده‌ای که نزدیک دام می‌بندند تا پرندگان دیگر به هوای او در دام بیفتند.
۳- حیله، نیرنگ.

    پادراز

    (دِ) (اِمر.) نوعی مرغ ماهیخوار با پاهای دراز و منقار خمیده و پرهای سرخ کمرنگ.

      پادرازی

      (~.)
      ۱- (حامص.) دراز بودن پا.
      ۲- تجاوز از حد خود.
      ۳- (اِمر.) نوعی نان شیرینی مشبک.

        پادرختی

        (دَ یا دِ) (اِمر.) میوه‌هایی که به هر دلیلی (باد، کرم خوردگی)در پای درخت بریزد. مق دست چین.

          پادری

          (دَ)(اِمر.)۱ – فرشی که پای در می‌اندازند.
          ۲- سنگی که پای در می‌گذارند تا باد در را نبندد.

            پادزهر

            (زَ) (اِمر.) نوشدارو، هر دارویی که برای دفع سمّ به کار می‌رود.

              پادشا

              (دِ) (اِمر.)
              ۱- پادشاه.
              ۲- فرمانروا.
              ۳- مجازاً مأذون، مختار.
              ۴- خدا.

                پادشاه

                (~.) [ په. ] (اِمر.)
                ۱- فرمانروایی که تاج و تخت داشته باشد، ملک، سلطان.
                ۲- حاکم، مسلط، صاحب اختیار.
                ۳- خدا.
                ۴- محیط، تاونده.

                  پادشاهی

                  (~.) [ په. ]
                  ۱- (حامص.) سلطنت، ملکت.
                  ۲- ( اِ.) مملکت، قلمرو.
                  ۳- مدت سلطنت.
                  ۴- تسلط، چیرگی.

                    پیمایش به بالا