پالودن

(دَ) [ په. ]
۱- (مص م.) صاف کردن، پاک کردن.
۲- تهی کردن.
۳- (مص ل.) پاکیزه شدن.
۴- (مص م.) تباه کردن، ضایع کردن.
۵- (مص ل.) تباه شدن، ضایع شدن.
۶- (مص م.) گداختن، ذوب کردن، به قالب ریختن سیم و زر و مانند آن.
۷- (مص ل.) تمام شدن، کاستن.
۸- (مص م.) تشکیک کردن، انتقاد کردن.
۹- نجات دادن، خلاص دادن.
۱۰ – (مص ل.) خلاص شدن، نجات یافتن.
۱۱ – بزرگ شدن.
۱۲ – (مص م.) بزرگ گردانیدن
۱۳ – تر کردن، نمناک کردن، آغشتن.

    پالوده

    (دِ)
    ۱- (ص مف.) صاف و پاک شده.
    ۲- پاک و مطهر.
    ۳- (اِ.) از انواع دسرهای ایرانی.

      پالیدن

      (دَ)
      ۱- (مص م.) صافی کردن، تصفیه کردن.
      ۲- جستجو کردن چیزی در خاک.
      ۳- فروریختن.
      ۴- به آخر رسیدن.

        پالیز

        (اِ.)
        ۱- باغ، بوستان.
        ۲- کشتزار.
        ۳- زمینی که در آن خربزه، خیار و مانند آن بکارند.

          پیمایش به بالا