پر

(~.) (اِ.)
۱- گوشه شال، روسری.
۲- بخش پایین دامنه لباس. ؛به ~و پای کسی پیچیدن با ایرادها یا آزارهای پیاپی کسی را به ستوه آوردن.

    پر

    (~.) [ په. ] (اِ.)
    ۱- پریدن، پریدن با اسب.
    ۲- پرواز.

      پر

      (پَ) [ په. ] (اِ.) بال مرغ، آن چه بر تن پرندگان روید. ؛~ و بال گرفتن شاد شدن، به شوق آمدن. ؛~ و بال کسی را گرفتن از او حمایت کردن.

        پر

        (~.) (اِ.) = پرتو: شعاع، پرتو.

          پر

          و پا قرص (~. قُ) (ص مر.)
          ۱- نیرومند.
          ۲- پابرجا، استوار.

            پر

            و بال (پَ رُ) (مص ل.)۱ – توانایی، قدرت.
            ۲- بال و پر.

              پر

              زبان ریختن (پَ رِ زَ. تَ) (مص ل.) کنایه از: خاموش شدن.

                پر

                (پُ) [ په. ] (ص.)
                ۱- سرشار، انباشته.
                ۲- تمام، کامل (ماه).
                ۳- پیشوندی است که بر سر اسم یافعل می‌آید و صفت می‌سازد. مانند پُرآب، پُرکار.

                  پیمایش به بالا