پرغازه

(پَ زِ یا زَ) (اِمر.) = پرغزه: بیخ و بن و پر پرندگان که به گوشت بدن آن‌ها چسبیده‌است.

    پرفسور

    (پُ رُ فِ) [ فر. ] (ص. اِ.)استاد دانشگاه، استاد، مجازاً شخص بسیار دانشمند.

      پرک

      (پَ رَ) (اِمصغ.)
      ۱- پر کوچک.
      ۲- چیزی مانند تاج.
      ۳- پلک.

        پرک

        (پِ) (اِ.)
        ۱- بوی پیه گندیده.
        ۲- بوی ظرف چرب ناپاک شسته و مانند آن.

          پرکاس

          (پَ) (اِ.)
          ۱- تلاش کردن و درهم آویختن.
          ۲- طلوع آفتاب.

            پرکاوش

            (پَ وِ) (اِ.) پیرایش درخت، بریدن شاخه‌های زیادی درخت.

              پیمایش به بالا