(پَ کَ) (اِمص.) منتظر بودن، چشم به راه داشتن.
(پَ کَ) (ص.)بی کار و ناچیز و از کار – افتاده.
(پَ. کَ دِ) (ص.) ۱- درمانده و عاجز. ۲- متفرق، پراکنده.
(پَ) (اِ.) ۱- ابزاری برای کشیدن اشکال هندسی. ۲- فلک. ۳- بخت و اقبال.
(پَ لَ) (اِ.) ۱- وصله، پینه. ۲- پارهای از هر چیز.
(پَ گَ) (اِ.) طوق، طوقی زرین که پادشاهان بر گردن میکردهاند و گاه بر گردن اسب میانداختند.
(پُ رُ) [ فر. ] (اِ.) برنامه.
(پَ. گِ. کَ دَ) (مص ل.) کنایه از: فرود آمدن.
(پَ گَ) (ق.)=پرگس: هرگز، مبادا، دور باد.
(پَ. گُ تَ دَ) (مص ل.) ۱- بال گشودن، پرگشادن. ۲- فروتنی کردن.