پزشک

(پِ زِ) [ په. ] (ص. اِ.)کسی که حرفه اش معالجه امراض است، طبیب.

    پزشکی

    (~.)
    ۱- (حامص.) طبابت، معالجه بیماران.
    ۲- (ص نسب.) منسوب به پزشک، طبی. ؛~ قانونی شاخه‌ای از فن پزشکی که از شناسایی آسیب‌های ناشی از جنایات بحث می‌کند.

      پزشکیار

      (~.)(اِمر.) کسی که در بیمارستان‌ها و یا مطب دستورهای پزشک را برای معالجه و بهبود مریض اجرا می‌کند.

        پزغند

        (پُ غَ) (اِ.) دانه‌ای پسته مانند که مغز ندارد و به وسیله آن پوست حیوانات را دباغی کنند.

          پزوایی

          (پُ) (ص.) (عا.)
          ۱- سست و ضعیف به تن و به عقل و به فکر، بی حرکت و بی عمل، سخت ضعیف.
          ۲- بی حمیت.

            پژ

            (پَ)(اِ.)
            ۱- چرک، پلیدی.
            ۲- کهنه، مندرس.

              پژ

              (پَ) (اِ.)
              ۱- کتل.
              ۲- زمین پست و بلند.

                پیمایش به بالا