پژاوند

(پَ وَ) (اِمر.) = پژوان. پژوند:
۱- چوبی که برای محکمی در، پشت آن افکنند تا کسی نتواند باز کند.
۲- چوبی که جامه را به وقت شستن بر او زنند؛ چوب گازران، کدین.

    پژردن

    (پِ ژُ دَ) (مص م.) (عا.) پرستاری کردن از کودک، پیر یا بیمار.

      پژمان

      (پِ) [ په. ] (ص.)
      ۱- افسرده، اندوهگین.
      ۲- پشیمان.
      ۳- ناامید.

        پژمردن

        (پَ مُ دَ) (مص ل.)۱ – افسردن، غمناک شدن.
        ۲- پلاسیده شدن.
        ۳- بی رونق.

          پژمرده

          (پَ مُ دِ) (ص مف.)
          ۱- اندوهگین، افسرده.
          ۲- بی طراوت، بی رونق.
          ۳- پلاسیده، خشک شده.

            پژند

            (پَ ژَ) (اِ.) گیاهی است خودرو و خوشبو مانند اسفناج که خام و پخته آن را می‌خورند.

              پژهان

              (پُ) (اِ.) = بژهان: آرزو، غبطه، خواهش دل.

                پیمایش به بالا