پشلنگ

(پُ لَ) (ص.) هرزه، بیهوده، ناقص، معیوب.

    پشم

    (پَ) [ په. ] (اِ.)
    ۱- موهای بدن گوسفند و شتر.
    ۲- پرز بعضی میوه‌ها.
    ۳- (عا.) هیچ و پوچ. ؛ ~در کلاه نداشتن کنایه از: اعتبار نداشتن، بی اعتباری. ؛ ~ و پیلی پشم و مانند آن.

      پشماق

      (پَ) [ تر. ] (اِ.) کفش، بشماق، باشماق.

        پشماگند

        (~ گَ) (اِ.) = پشماکند: آگنده از پشم، روکشی برای پشت چهارپایان که آن را از پشم پر می‌کنند، پالان چهارپایان.

          پشمک

          (پَ مَ) (اِمصغ.) نوعی شیرینی از شکر و روغن بو داده که به شکل تارهای سفید و دراز شبیه پشم درست کنند.

            پیمایش به بالا