پلشت

(پِ لِ یا پَ لَ) (ص.)
۱- پلید.
۲- آلوده، چرکین.

    پلغده

    (پَ لَ دَ) (ص.) گندیده، تخم مرغ یا میوه گندیده.

      پلغیدن

      (پُ لُ دَ) (مص ل.)
      ۱- بیرون زدن چیزی از حد طبیعی، مانند برآمدگی چشم.
      ۲- صدای جوشیدن آب.

        پلفته

        (پُ لُ تَ یا تِ) (اِ.) پارچه‌ها و گلوله‌های علف سوخته که چون آتش در خانه علفی افتد زود آتش آن‌ها را بر هوا برد.

          پلک

          (پِ لْ یا پَ لَ) (اِ.) پوست گرداگرد چشم که چشم را می‌پوشاند.

            پلکان

            (پِ لِّ) (اِ.) جِ پله ؛ ساختاری به شکل ردیف یا مجموعه‌ای از پله‌های پشت سر هم میان دو یا چند سطح برای امکان رفت و آمد از یکی به دیگری.

              پلکن

              (پُ لُ کَ) (اِ.) = پلکه: طعنه، سرزنش.

                پیمایش به بالا