پلکیدن

(پِ لِ دَ) (مص ل.)
۱- به آهستگی راه رفتن.
۲- رفت و آمد کردن.
۳- ول گشتن.

    پلمب

    (پُ لُ) [ فر. ] (اِ.)
    ۱- قطعه سرب یا موم آب شده‌ای که برای جلوگیری از دستکاری و سوءاستفاده به سر پاکت یا در مغازه یا خانه یا مکان دیگری مهر شود، مهرو موم. (فره).
    ۲- مجازاً به معنی تعطیل کردن و بستن جایی.

      پلمس

      (پَ مَ)
      ۱- مضطرب شدن و دست و پا گم کردن، اضطراب.
      ۲- متهم ساختن.
      ۳- دروغ گفتن.

        پلمه

        (پَ مِ یا مَ) (اِ.)
        ۱- لوحی که ابجد و غیر آن بر آن می‌نوشتند تا اطفال بخوانند.
        ۲- نوعی از گل سخت شده و سیاه که ورقه ورقه جدا شود و می‌توان برای نوشتن به کار برد، سنگ لوح.

          پلنگ

          (پَ لَ) (اِ.) جانوری از تیره گربه سانان و گوشت خوار که روی پوست بدنش خال‌های سیاه بسیار وجود دارد و آن گونه‌های متعدد دارد.

            پلنگینه

            (پَ لَ نِ) (ص نسب.)
            ۱- جامه‌ای که از پوست پلنگ سازند.
            ۲- نوعی جامه که در قدیم از پوست پلنگ می‌ساختند.

              پلنوم

              (پِ لِ نُ) [ فر. ] (اِ.) مجمعی با شرکت کلیه اعضای رهبری یا هیئت مدیره یک حزب یا سازمان سیاسی.

                پیمایش به بالا