پیچازی

(ص نسب.) پارچه شطرنجی، پارچه‌ای که طرح آن مانند صفحه شطرنج باشد.

    پیچان

    (ص فا)
    ۱- مشوش، مضطرب.
    ۲- در حال پیچیدن.

      پیچش

      (چِ) (اِمص.)
      ۱- پیچیدگی، کجی.
      ۲- گره خوردن.
      ۳- از درد به خود پیچیدن.

        پیچک

        (چَ) (اِ.)
        ۱- گیاهی است رونده با برگ‌های ریز دندانه دار و گل‌هایی به رنگ سفید، آبی و بنفش که دور درختان یا گیاهان دیگر می‌پیچند و بالا می‌روند.
        ۲- هر چیز پیچیده شده و گلوله شده مانند گلوله نخ و ابریشم و…

          پیچه

          (چِ) (اِ.)
          ۱- نوعی روبند بافته شده از موی یال و دم اسب به رنگ سیاه که زنان بر چهره می‌زنند، نقاب، حجاب.
          ۲- گیس عاریه.
          ۳- سایبان بالای در.

            پیچی ئیل

            [ تر. ] (اِمر.) سال میمون، به حساب منجمان ترکستان نهمین سال از دوره اثناعشری.

              پیمایش به بالا