تارمی

(رَ) (اِمر.) نرده‌ای از چوب یا آهن که جلو باغ یا ایوان سازند.

    تارمیغ

    (اِمر.) بخاری که در زمستان بر روی هوا پدید آید و مانند دودی شود و اطراف را تیره و تاریک سازد. تمن، ماغ، میغ و نژم نیز گویند.

      تاره

      (رِ یا رَ) (ص.) تار، تاریک، تاری.

        تاره

        (~.) [ ع. تاره ] (اِ.) دفعه، مرتبه، مره. ج. تارات.

          تارو

          (اِ.) کنه که بر گاو و دیگر جانوران چسبد.

            تاری

            (~.) (ص نسب.)
            ۱- آبی که از درخت تار حاصل کنند و آن شربتی باشد که نشأه باده در سر آورد.
            ۲- درخت تار.

              پیمایش به بالا