تخلیف

(~.) [ ع. ]
۱- (مص م.) سپس انداختن کسی را، واپس هشتن، باز پس گذاشتن.
۲- (اِمص.) بازپس گذاری، ج. تخلیفات.

    تخلیل

    (تَ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- خلال کردن دندان.
    ۲- داخل هم کردن انگشتان دست هنگام وضو گرفتن برای رسیدن آب لای انگشتان.

      تخلیه

      (تَ یِ) [ ع. تخلیه ] (مص م.)
      ۱- تهی کردن، خالی کردن.
      ۲- خارج کردن چیزی یا کسی از جایی.

        تخم

        (تُ) [ په. ] (اِ.)
        ۱- نطفه.
        ۲- بیضه ماکیان و غیر آن.
        ۳- اصل، نسب، نژاد.
        ۴- بذر گیاه. ؛~ ِ چیزی را ملخ خوردن کنایه از: نایاب بودن.

          تخم جن

          (تُ مِ جِ)(اِمر.) (کن.)
          ۱- کودک ناآرام.
          ۲- بچه زبر و زرنگ.
          ۳- لفظ محبت آمیز میان دوستان نزدیک.

            تخمار

            (تُ) (اِ.) تیری که به جای پیکان گرهی داشته باشد.

              تخماق

              (تُ) [ تر. ] (اِ.)
              ۱- قطعه چوب سنگین دسته دار که با آن کلوخ یا چیز دیگر را می‌کوبند.
              ۲- افزار چوبی که بر سر میخ زنند تا میخ در زمین خوب فرو رود و استوار باشد.

                پیمایش به بالا