تکلتو

(تَ کَ تُ) (اِ.) نمدی که زیر زین بر پشت اسب می‌اندازند.

    تکلیس

    (تَ) [ ع. ] (مص م.) آهک مالی کردن، به جسمی گرما دادن تا مانند آهک شود.

      تکلیف

      (تَ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) به رنج افکندن.
      ۲- بار کردن.
      ۳- (اِ.) وظیفه‌ای که باید انجام داد.

        تکمار

        (تُ) (اِ.) تیری که بر سر آن پیکان نباشد.

          تکمله

          (تَ مَ یا مِ لِ) [ ع. تکمله ] (اِ.)
          ۱- تتمه، متمم.
          ۲- بخش پایانی و قسمت آخر کتاب، مقاله و هر نوشته دیگر.

            پیمایش به بالا