تمرغ

(تَ مَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) در خاک غلتیدن، از درد به خود پیچیدن.

    تمرکز

    (تَ مَ کُ) (مص جع.) گرد آمدن در یک جا، گرد آوردن در یک جا.

      تمساح

      (تِ) [ ع. ] (اِ.) جانوری است خزنده و سخت پوست دارای چهار دست و پا، در آب به راحتی شنا می‌کند، اما همیشه در آب نمی‌ماند، تخم‌هایش را در خشکی می‌گذارد. این حیوان دارای فک و دندان‌های بسیار نیرومند می‌باشد، کروکودیل.

        تمسح

        (تَ مَ سُّ) [ ع. ] (مص م.)
        ۱- دست مالیدن به چیزی، مسح کردن.
        ۲- روغن مالی کردن بدن.

          تمسک

          (تَ مَ سُّ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) چنگ زدن، دستاویز قرار دادن.
          ۲- (اِ.) سند، حجت.

            پیمایش به بالا