صفت نسبی

فدوی

(فَ دَ) [ ع. ]
۱- (ص نسب.) منسوب به فداء؛ فدایی، جان نثار.
۲- بنده، برده.

    فارسی

    (ص نسب.)
    ۱- پارسی، ایرانی.
    ۲- زبان مردم ایران. ؛ ~ امروز فارسی رایج زمان حال. ؛ ~ باستان زبان دوره هخامنشیان. ؛~ دَری زبان سده‌های سوم تا ششم هجری و زبان رایج افغانستان. ؛ ~ میانه زبان فارسی دوره اشکانی و ساسانی.
    ۳- نوعی بُرش چوب در نجاری.

      غنایی

      (غِ) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به غنا، شعری که بیانگر عواطف و احساسات باشد.

        غلغلکی

        (~.) (ص نسب.) کسی که در برابر غلغلک حساس باشد و زود به خنده بیفتد.

          غشی

          (غَ ش) [ ع – فا. ] (ص نسب.) کسی که بیماری صرع دارد، مصروع.

            غربی

            (غَ) (ص نسب.)
            ۱- منسوب به غرب.
            ۲- از مردم شمال آفریقا.
            ۳- مراکشی. در اصطلاح مورخان عهد مغول به خراسان و مازندران و عراق و آذربایجان و موصل و گرجستان و روم شرقی اطلاق می‌شده.

              غربتی

              (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
              ۱- منسوب به غربت.
              ۲- کولی، قرشمال.
              ۳- بیگانه، اجنبی. ؛ ~بازی درآوردن فریاد و جنجال بی اندازه کردن.

                پیمایش به بالا