(وَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) پیوستن، به هم رسیدن. ۲- (مص م.) پیوند کردن، پیوند دادن.
(وَ) [ ع. ] (مص م.) عیب کردن چیزی را.
(و یَ) [ ع. وشایه ] (مص ل.) سخن – چینی کردن.
(وَ تَ) (مص ل.) رقصیدن.
(وَ دَ) (مص ل.) رقصیدن، رقاصی کردن.
(وَ کَ دَ) (مص ل.) وشکریدن ؛ کاری را به چالاکی و چابکی انجام دادن.
(وَ دَ) (مص ل.) نک. وشکردن.
(وَ) (مص م.) نقش و نگاری که بر اندام با سوزن آژده کرده و نیله بر آن پاشند، خالکوبی.
(وَ. کَ دَ)(مص م.) بی غش ساختن.
(وَ) [ ع. ] (مص ل.) دست به دامن شدن، توسّل جُستن.