فتل
(فَ) [ ع. ] (مص م.) تافتن چیزی را.
(فَ یا فِ دَ) (مص م.)
۱- از جا کندن.۲ – ریختن، افشاندن.
۳- دریدن، شکافتن.
۴- از هم گسستن.
۵- پریشان کردن، پراکنده کردن.
(دَ) (مص ل.)
۱- در شب چهارشنبه سوری سر چهارراه ایستادن و به حرفهای عابران گوش دادن و با تعبیر آن حوادث آینده را پیش گویی کردن.
۲- دزدیده گوش دادن به گفت و گوهای دیگران.