(دَ) (مص م.) ۱- بازبوسیدن.۲ – خاتمه دادن به کشتی. ۳- روگردان شدن، متنفر گشتن.
(اُ دَ) (مص ل.) خوشایند بودن.
(نَ یا نِ) [ ع. ] (مص ل.) رسیدن به مطلوب.
(زَ دَ) (مص ل.) ۱- گزیدن. ۲- کنایه از: زخم زبان زدن، طعنه زدن.
(تَ) (مص ل.) محتاج بودن.
(کَ دَ) (مص ل.) درخواست کردن، التماس نمودن.
(یَّ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) قصد کردن، آهنگ کردن..
(نَ دَ) (مص ل.) ۱- نالیدن، زاری کردن. ۲- جنبیدن، لرزیدن.
(~. تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) نایب بودن، جانشین بودن.
(دَ) (مص م.) آشامیدن.