مصدر

تخلیل

(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- خلال کردن دندان.
۲- داخل هم کردن انگشتان دست هنگام وضو گرفتن برای رسیدن آب لای انگشتان.

    تخفیف

    (تَ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- سبک کردن.
    ۲- کم کردن قیمت چیزی.
    ۳- مختصر کردن کلمه با ساکن کردن، حذف تشدید یا کم کردن یکی از حروف، برای سهولت تلفظ یا ضرورت شعری.

      تخلخل

      (تَ خَ خُ) [ ع. ] (مص ل.)
      ۱- جدا شدن اجزاء و ذرات جسمی از هم.
      ۲- خلخال به پای کردن.
      ۳- بزرگ شدن حجم جنس بدون آن که جسم دیگری به آن اضافه شود.

        تخلص

        (تَ خَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.)
        ۱- رهایی جستن.
        ۲- گریز زدن به مدح ممدوح (در شعر).
        ۳- بیتی که شاعر نام شعری خود را در آن آورد.
        ۴- نام یا لقبی که شاعر برای خود انتخاب می‌کند.

          تخلف

          (~.) [ ع. ] (مص ل.) سپس ماندن، واپس کشیدن، بازماندن، دنبال افتادن.

            تخلل

            (تَ خَ لُّ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) به میان مردم رفتن.
            ۲- در چیزی رخنه کردن.
            ۳- (مص م.) خلال کردن دندان.

              پیمایش به بالا